کلبه نسبتا جمع و جور
با یک بالکن بزرگ
که یه صندلی ازینا که پایه خمیده دارند
میشینی روشون هی مثل گهواره تکون میخورند
بشینم اونجا
از بالکن به منظره پیش روم نگاه کنم
یه دره سبز پر از درخت های خیس و بارون خورده
یهو منو صدا بزنی
بگم جانم
بگی میشه کمکم کنی بیام بیرون
آخه پات درد می کنه
چون که از گاو ها می ترسی
چند روز قببلش یه گاو تو روستا دیده بودی
پا به فرار گذاشته بودی و
پات توی یک گودال گیر کرد و پیچ خورد
بگم بروی چشم الان میام قربونت برم
بیام زیر بغلتو بگیرم بیارمت رو همون صندلی
بشونمت هوا بارونیه و خنک
کت خودمو در بیارم بندازم روت
برم یکم هیزم بشکنم بندازم تو شومینه
آخه قطعا بخوای برگردی سردت شده و
دلت یه خونه گرم میخواد
هیزم ها رو که انداختم تو شومینه
با یه سینی که روش یه قوری و کتری و
قندون چینی سفید با گل های قرمز
پر از قند و آبنبات و پولکی
کمی پنیر تبریزی و سبزی و گوجه و خیار
با نون تازه و داغ که توی تنور پشت کلبه خودم پختمش
برات بیارم
میز گرد سفید فلزی روی بالکن رو میکشم جلوت
که اذیت نشی
سینی رو میذارم روی میز
و برات چای بریزم
صدای شور گفتن چای توی فنجان های چینی سفید
که عکس یه زن و مرد با لباس های سنتی روشون هست
بخاری که ازشون بلند میشه
و بوی عطر چای و دارچین و میخک
میگم بفرمایید خشکلترین معجزه خدا
با ذوق بخنده و بگه ای بابا داری لوسم میکنی ها
چه خبره مگه
بگم قربونت برم من کیف می کنم کنارم میبینمت
بابتش تا آخر عمرم مدیونتم
هیزم هایی که انداختم تو شومینه
یکم خیس بودن و همین باعث میشه
بوی دود هیزم تازه خیس خورده
همه اطراف کلبه رو پر کنه
منم میرم بال و پاچین و ...
میارم که مزه دار کنم براش
میدونی
آخه حساسه گوشت بو بده نمیخوره
همین اخلاقاش هست که منو دیوونه میکنه
میشینم و مشغول مزه دار کردن گوشت میشم
لیمو و کره و زعفران و نمک و فلفل و پاپریکا و...
یهو میبینم سایه یه ادم بالا سرمه
نگاه کنم
بببینم برام لقمه گرفته و برام کشون کشون آورده
اخم کنم بهش بگم
مگ نمیگم نکن ازین کارها
پات درد میگیره قربونت برم
تو اصلا به فکر خودت نیستیا
ای بابا
بخنده بگه نه عزیزم
من چیزیم نیست منو لوس نکن
بعد لقمه رو ازت بگیرم و بذارم دهنم
بگه ای بابا دستات کثیف بود
بخندم و بگم مگ حواس برامون میذاری آخه
بعد پاشم برم برنج و که خیسوندم و آبکش کنم
آره روی اجاق وسط حیاط که سایه بون داره
روی ذقال و آتیش و دود و ...
نزدیکای غروب که بشه
باه مبشینیم روی صندلی روی بالکن
بگم فدات شم سرده سرما میخوریا
میخوای ببرمت تو کلبه ؟
بگه نه گلم میخوام کنار تو این غروب زیبا رو ببینم
آخه تو که هستی همه چیز برام قشنگتره
همه بوها رنگها مزه ها صدا ها
اصلا انگار برام معنی میشن
اینارو که ازش بشنوم اشک بیاد گوشه چشمم
نه از ناراحتی ها نه
از ذوق از زلزله ای که تو قلبم به پا میشه
برای این که اشکهام ونبینه پاشم بگم
من برم برات یه پتو بایرم
وبیام تو کلبه
از شیشه پنجره مشرف به بالکن
یواشکی نگاش کنم
و گریه کنم
گریه کنم اشک بریزم
ازین گریه های یواشکی بیصدا
همش تو دلم خدا رو صدا بزنم
و بگم خدایا شکرت
خدایا دمت گرم
خدایا دوستت دارم
بعد ببینه دیر کردم صدا بزنه منو منم بگم اومدم
بعد صورتمو تمیز کنم و
پتو رو براش ببرم
منو که دید متوجه بشه گریه کردم
هرچند من نگاهم ازش میدزدم
بگه سرتو بالا کن منو نگاه کن کو ببینم؟
بگم چی شده عزیزم
بگه تو چشمام ن گاه کن
نگاش کنم
بگه باز گریه کردی؟
بگم نه بابا مگ بچم؟
بگه نه من بچم
مشخصه گریه کردی خب
چشات قرمزه پف کرده
بگم خب دود آتیش رفت تو چشمم
بگه مگه قول ندادی شاد باشی؟
من که اینجام کنارت
گریه برای چیه
بگم نه من ...
حرفم و قطع کنه و بگه من ودوس نداری مشخصه
با این حرفش قلبم بلرزه و اشکم بیاد بالا
بگم برای چی اینو میگی آخه
بگه بهم قول میدی و بازم قولت و میشکنی
اشکم و پاک کنم و برم جلو پتو رو بندازم روش
ببوسمش و بشینم صندلی کنار دستش
کاسه پر از آجیل بذارم رو میز و بگم
دل منو نشکن بیا پسته بشکن
و باهم تا صبح تو اون هوای خنک
بگیم وببخندیم
البته من بگم و اون بخنده
اصلا صدای خندش رو که میشنوم انگار
دنیا قشنگتره
امن تره
بهتره
دوست داشتنی تره .....
.: Weblog Themes By Pichak :.